یک رهیافت ساده برای مشارکت بصری

ایده وایت برد آنلاین زمانی در ذهنم شکل گرفت که با دوستم تلفنی حرف می زدم و سعی می کردم یه ایده رو به شکل گفتاری منتقل کنم! برای کسی که همیشه با کاغذ و وایت برد فکر می کنه سخت ترین کاره! دنبال یه وایت برد ساده آنلاین بودم اما بدون اینکه کسی مجبور باشه عضو بشه ، بتونه محتوای بردهای من رو ببینه. چون نبود وایت برد خودم رو ساختم! ولی چیزی که فکر نمی کردم این بود که واقعاً از سراسر دنیا شروع کنن به استفاده و حتی امکانات جدید درخواست کنن!

این آغاز ساخت یه محصول بود! تولید و بازاریابی محصولات چند پروفایلی با کاربرد های متنوع (Multi Use case)، از سخت ترین کارهاست! هنوز کاربرد های وایت برد برای خودم شفاف نبود! بعد از مدتها آزمون و خطا یا با زبان خودم مفهوم و بازخورد محصول رو تولید کردم! به این شکل که هر مفهومی که به فکرم می رسید رو با حداقل ممکن تولید کنم و با بازخورد کاربر ها کامل کنم! برای بازاریابی هیچ کاری نکردم ، کاربر ها خودشون وایت برد رو پیدا می کردن! حتی بدون بهینه سازی برای گوگل (SEO) اما کاربرهای وایت برد کسانی بودن که با وایت برد های آنلاین آشنایی داشتن و می دونستن چطوری استفاده کنن. برای کسانی که هنوز آشنا نبودن چیکار باید می کردم؟ در حالی که وایت برد از یه استعاره از وایت برد فیزیکی که معمولاً برای آموزش استفاده میشه خارج می شد و تبدیل به یه ابزار مشارکتی می شد اما همچنان ذهنیت وایت برد کلاسیک باقی مونده.

مشارکت بصری (Visual Collaboration) اصطلاحی که این روزا تولید کنندگان وایت برد استفاده می کنن. اما این واژه ها و تعریف ها که همه ترجمه واژه به واژه هستن کمکی برای درک موضوع نمی کنن. برای همین کلاه برنامه نویسیم رو سرم گذاشتم و کاری که یه طراح نرم‌افزار برای طراحی نرم افزار انجام میده رو انجام دادم: مدل سازی! طبق تعریف: مدل شکل ساده شده و انتزاعی از واقعیت است که فقط یک جنبه از واقعیت رو نشون میده! باید یه مدل ساده از مشارکت بصری می ساختم که عمق و هسته فعالیت های بصری رو برسونه.

یاد عدد سه می افتم. سه عدد جالبیه! همیشه با سادگی همراهه. سه: حداقل تعداد عناصر مورد نیاز برای ایجاد یک الگوی قابل تشخیصه. قوانین زیادی بر اساس سه هستن! قانون یک سوم در عکاسی ، قانون سه در داستان سرایی ، قانون سه کلیک یا سه ثانیه در تجربه کاربری. سه از تمایل مغز انسان به الگوها ، سادگی و ماندگار بودن در ذهن بهره می‌برد. سه منو یاد مدل IPO در علوم کامپیوتری و تفکر سیستمی می اندازه.

ورودی ← پردازش ← خروجی
ورودی: مواد خام برای پردازش
پردازش: ساز و کار تبدیل
خروجی: نتیجه ملموس
الگویی که در عمق بیشتر تعاملات روی وایت برد تکرار میشه! با استفاده از این مدل می توان فرایند ها رو به سه مرحله تقلیل داد. ورودی یه جلسه ، دستور جلسه است و پردازش ، گفتگو و ایده پردازی ها مطابق دستور جلسه و خروجی جلسه ، اقدامات است.

این مثال ها به فکرم میاد:

کلوپ کتابخوانی! پیدا کردن ایده های وایت بردی نامتعارف همیشه برام هیجان انگیزه! یادآور نرم‌افزار اکسل که علاوه بر کاربرد اصلیش تقریبا برای همه کار ، از لیست خرید تا محاسبات پرتاب ماهواره می توان استفاده کرد. در حالی که هر کاربردش یک نرم‌افزار تخصصی هم دارد! از جشن تولد ، برنامه‌ریزی برای مسافرت ، اشتراک ایده های آشپزی تا پرزنت و کارگاه آموزشی تا ارتباط بصری با مشتری! همه روی وایت برد.

احتمالاً خلاصه کردن و خطی کردن تمام فعالیت ها به یک سه گانه ایده خوبی نباشه ولی قطعا شروع خوبیه. با تعریف سه اصل میشه روشی ساختارمند داشت:

  1. اتمی: هر بخش باید برای یک هدف غیر قابل تقلیل باشد.
  2. گسترش: فقط زمانی که درد ایجاب می‌کند، گسترش پیدا کند.
  3. قابلیت استفاده مجدد: با یه کلیک در دسترس باشد و در سه ثانیه سفارشی شود.

با الهام گرفتن از روش اسکلت متحرک اسمش رو متد اسکلتی گذاشتم!

اسکلت متحرک (Walking Skeleton) به طور ساده یه پروژه خالیه. یه نرم افزار شامل بخش های مختلفی مثل پایگاه داده ، پردازش و رابط کاربریه یه روش خوب اینه که پروژه خالی شامل تمام این بخش ها باشه نه اینکه فقط از یه گوشه پروژه مثل رابط کاربری پیاده سازی شروع بشه.

و در مرحله نهایی باید تصمیم بگیرم روش اسکلتی چطوری به وایت برد اضافه بشه. آیا باید یه تمپلیت باشه یا یه امکان مستقل؟ برای آزمایش روش اسکلتی با یک پنجره مستقل در منوی اَپ ها و با کلید میانبر SHIFT+F10 اضافه شد!

باید کلاه تجربه کاربری (UX) سرم کنم و بازخورد ها رو تحلیل کنم! شاید بنظر بیاد دارم یه مفهوم ساده رو برندسازی میکنم! ولی ساده ، سخت است! اگه سخت نبود که شرکت های موفق پول سادگیشون رو نمیخوردن! سادگی محصولشون!

Tue, Jul 22, 25